فقهای سنی

] فقهاء اهل سنت اين را شرط همه سمتهاى ولايتى مى‏دانند، از ولايت كبرى گرفته تا ولايت‏هاى خاصى همچون ولايت بر قضاوت در شهر يا ناحيه‏اى معين، ولايت برگردآورى زكات، و ولايت بر ستاندن خراج. به ديگر سخن، آنان مرد بودن را شرط همه منصب‏هايى مى‏دانند كه از «حاكم‏» سرچشمه مى‏گيرد. بر اين نيز تصريح دارند كه ولايت از آن دسته چيزهايى است كه زن نمى‏تواند عهده‏دار شود; چرا كه شايستگى براى ولايت از زنان بازداشته شده است. دليل ايشان روايتى است كه احمد، بخارى، ترمذى و نسائى از ابى بكره، از رسول خدا(ص) نقل كرده‏اند كه فرمود: «لن يصلح قوم ولوا امرهم الى امراة‏». مردمى كه زمامدارى خود را به زن واگذارند هيچ رستگار نشوند. اين مضمون به عبارتى ديگر نيز روايت‏شده است: «ما افلح قوم اسندوا امرهم الى امراة‏». مردمى كه كار زمامدارى خويش به زن دادند رستگار نشدند. فراء در بحث ولايت قضاء مى‏گويد: عهده دارشدن قضاوت تنها براى كسى جايز است كه هفت‏شرط را دارا باشد: مرد بودن; بدان دليل كه زن براى عهده‏دارى قضاوت، آنچنان كه بايسته است، ناقص است.» ماوردى مى‏گويد: «ولايت قضاوت به همان شرطهايى انعقاد مى‏يابد كه ديگر منصب‏هاى ولايتى.» مقصود اين سخن ماوردى نيز آن است كه قضاوت از زن بازداشته شده است. ابن رشد (ف 520ه.ق) در كتاب بداية المجتهد ونهاية المقتصد مى‏گويد: «نخست، در شناخت كسانى كه قضاوت آنان صحيح است: در اين باب مى‏نگريم كه قضاوت براى چه كسانى صحيح است و چه چيزهاى موجب برترى قاضى است. اما صفاتى كه جواز تفاوت مشروط بدانها است اين است كه شخص آزاد، مسلمان، بالغ، مرد، عاقل، عادل باشد.

ابن قدامه (ف. 630ه.ق) مى‏گويد: «در قاضى سه شرط است:يكى از آنها كمال است كه خود بر دوگونه است: كمال احكام و كمال خلقت. كمال احكام به چهار چيز استوار است: اين كه بالغ، عاقل، آزاد و مرد باشد. از ابن جرير طبرى نقل شده كه مرد بودن شرط قاضى نيست; زيرا زن مى‏تواند مفتى باشد، و از همين روى نيز جايز است كه قاضى باشد. ابو حنيفه گفته: جايز است زن در غير حدود قاضى باشد; زيرا گواه بودن وى در اين گونه امور جايز است. دليل ما سخن پيامبر(ص) است كه فرمود: «رستگارى نيابند مردمى كه زمام كار خويش به زن واگذارند» افزون بر اين، جمع‏هاى مردان و مدعيان نزد قاضى حضور مى‏يابند و قاضى هم براى داورى نيازمند كمال راى و نظر و كامل بودن عقل و برخوردارى از هشيارى و زيركى است در حالى كه زن به كاستى عقل و نااستوارى و نارسايى راى و نظر گرفتار است، اهل حضور يافتن در جمع‏ها و نشستهاى مردان نيست، هر چند هزار زن او را همراهى كنند گواهى‏اش پذيرفته نمى‏شود مگر آن كه مردى نيز به همراه او گواهى دهد. خداوند خود نيز به ضلالت زن توجه داده و فرموده است: (ان تضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى) و سرانجام آن كه، زن نه شايستگى امامت عمومى جامعه را داراست و نه شايستگى حكومت‏شهر يا سرزمين را. از همين روى نيز، تا آنجا كه به ما رسيده است، نه رسول خدا(ص) نه خليفه‏گان او و نه حتى هيچ زمامدار ديگرى پس از او زنى را به قضاوت يا به زمامدارى بر نگزيدند، با آن كه اگر چنين كارى جايز بود غالبا نمى‏بايست در هيچ زمانى نشانى از آن نباشد.»

علاء الدين كاشانى حنفى (ف. 587 ه.ق) در كتاب «بدائع الصنائع وترتيب الشرائع‏» چنين مى‏آورد: «فصلى ديگر: بيان اين كه چه كسى شايستگى قضاوت دارد. در اين باره مى‏گوييم شايستگى قضاوت را شرطهايى است: ... - تا آنجا كه مى‏گويد - اما مرد بودن، به طور كلى، شرط جواز تقليد نيست; چرا كه زن اجمالا از كسانى است كه صلاحيت گواهى دادن دارد. البته اين نكته هست كه زن حق قضاوت در حدود و قصاص ندارد; زيرا او را در اين زمينه، حق گواهى دادن ندارد و از ديگر سوى، شايستگى قضاوت بر همان پايه و با همان شروطى است كه شايستگى گواهى دادن.» در نيل الاوطار شوكانى (قاضى القضاة يمن و درگذشته سال 1255ه.ق) نيز چنين مى‏خوانيم: «باب منع از ولايت زن، كودك و كسى كه خوب قضاوت نمى‏داند يا در گزاردن حق آن سستى و كوتاهى مى‏كند.

1 - از ابن بكره روايت‏شده است كه گفت: چون به رسول خدا(ص) خبر رسيد كه مردمان ايران دختر كسرى را به پادشاهى خويش پذيرفته‏اند فرمود: «لن يفلح قوم ولوا امرهم امراة‏»: مردمانى كه زمام كار خويش به زن واگذارند رستگار نشوند. اين حديث را احمد، بخارى، نسائى و ترمذى روايت كرده و صحيح دانسته‏اند و اين حديث دليلى است بر اين كه زن از شايستگان ولايت نيست و براى مردم نيز ولايت‏سپردن به او روا نيست; چه، خوددارى از آنچه زمينه نرسيدن به رستگارى مى‏شود واجب است. ابن حجر در فتح البارى مى‏گويد: همه بر شرط مرد بودن قاضى اتفاق نظر دارند، مگر حنفيه كه قضاوت زن را پذيرفته و البته حدود را استثنا كرده‏اند و مگر ابن جرير طبرى كه ولايت زن را به طور مطلق پذيرفته است. ديدگاه عموم فقهاء بدين حقيقت تاييد مى‏شود كه قضاوت به كمال و درستى راى و نظر نياز دارد، در حالى كه زن را، بويژه در جمع مردان، رايى ناقص است. آنچه گذشت چكيده‏اى از ديدگاههاى علماء اهل سنت در اين باره است كه نگارنده در منابع و كتب ايشان بدانها ست‏يافته است. اينك بنگريم كه عالمان شيعه در اين زمينه چه مى‏گويند:

شيخ الطائفه طوسى در كتاب الخلاف مى‏گويد: جايز نيستزن در حكمى از احكام قضاوت كند. شافعى همين ديدگاه را دارد، اما ابو حنيفه در امورى كه زن مى‏تواند گواهى بدهد (يعنى همه احكام به استثناى حدود و قصاص)، مى‏تواند قضاوت نيز بكند. ابن جرير مى‏گويد: در هر آنچه مرد مى‏تواند قضاوت كند قضاوت زن نيز جايز است; چرا كه زن از شايستگان اجتهاد شمرده مى‏شود. دليل ما آن كه جايز بودن اين امر به دليل نياز دارد; چه، قضاوت حكمى شرعى است و از همين روى، خود اين مساله كه چه كسى سزاوار چنين كارى است نيازمند دليل است. اين در حالى است كه - از آن سوى - از پيامبر(ص) وايت‏شده است كه فرمود: «لا يفلح قوم وليتهم امراة‏»; مردمى كه زن بر آنان حكومت كند رستگار نشوند. يا فرمود: «اخروهن من حيث اخرهن الله‏»; آن سان كه خداوند آنان را مؤخر داشته است مؤخرشان بداريد. اين نيز روشن است كه هر كس اجازه قضاوت به زن دهد او را بر مردان مقدم داشته و مرد را در مقايسه با او در رتبه‏اى متاخر قرار داده است. همچنين فرمودص : «من فاته شى‏ء من صلاته فليسبح فان التسبيح للرجال والتصفيق للنساء»: هر كس در حال نماز بخواهد به چيزى هشدار دهد، بايد با گفتن «سبحان الله‏» مقصود خود را بفهماند، - ولى زنان براى اين كار با دست زدن بايد مقصود خود را بفهمانند - كه تسبيح از آن مردان است و كف زدن از آن زنان.

پيامبر(ص) در اين حديث زن را از زبان گشودن به چيزى بازداشته است، مبادا كه صدايش را بشنوند و فريفته شوند. بر اين پايه، اگر منع زن از بلند كردن صدا به تسبيح از حال نماز به چنين دليلى ممنوع است، منع او از قضاوت كه در بردارنده، گفت و شنيد با ديگران است، اولويتى افزونتر، خواهد داشت.»

ـ از محمد بن جرير طبري نقل شده است كه زن در همــه امور مي تواند قضــــاوت كند، چون مي تواند فتوا بدهد

     ـ در شرح المجله سليم رستم باز، نيز شرط مرد بودن براي قضاوت ذكر نشده است و در ماده 1794 آمده است كه مرد بودن براي قاضي شرط نيست.