ديوان كيفرى بينالمللى و قانون اساسى ايران (قسمت دوم)
| نویسنده سیدعباس پورهاشمی - سایت مقالات حقوقی | |
| ۰۷ تير ۱۳۸۶ | |
تعارض صلاحيت ديوان كيفرى بين المللى با سيستم قضايى ايراندر ماده ي اول اساسنامه دادگاه كيفرى بينالمللى آمده است كه دادگاه كيفرى بينالمللى به عنوان يك نهاد دائمى ايجاد شده است كه مىتواند صلاحيتخود را نسبتبه افرادى كه جنايات سنگينى را بر امور بين المللى بارنمودهاند، اعمال كند . صلاحيت و حدود عملكرد آن در مواد اين اساسنامه ذكر مىگردد .
در ماده ي 99 (بند4) اساسنامه مذكور آمده است كه ديوان كيفرى بينالمللى، اجازه دارد بدون همكارى دولت، در قلمرو سرزمينى آن به تحقيق و رسيدگى بپردازد و نيازى به كسب اجازه از سيستم قضايى كشور متبوع ندارد . در توجيه اين عملكرد، بيان مىدارد كه اين عمل براى رسيدن به يك دادرسى كامل ضرورت دارد .
در اصول ديگرى از اين اساسنامه نيز بر صلاحيت كامل و بى چون و چراى ديوان كيفرى بينالمللى تاكيد كرده است; اما آيا اين صلاحيت كامل و بى حصر، تا چه ميزان با صلاحيت دادگاههاى ملى كشورها سازگار است؟ اصل 36 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان مىدارد: «حكم به مجازات و اجراى آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد .» همان طور كه اصل 32 قانون اساسى تصريح مىكند:
«هيچكس را نمىتوان دستگير كرد، مگر به حكم و ترتيبى كه قانون معين مىكند . در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد بلافاصله با ذكر دلايل كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتى به مراجع صالحه قضايى ارسال و مقدمات محاكمه، در اسرع وقت فراهم گردد . متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مىشود .» در اصل 33 قانون اساسى ساير مجازات را نيز موقوف به «قانون» كرده است:
«هيچكس را نمىتوان از محل اقامتخود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع يا به اقامت در محلى مجبور ساخت، مگر در مواردىكه قانون مقرر مىدارد .» در اصول ديگر قانون اساسى مثل اصل 34، 35 و 38 هر گونه اقرار، اعتراف، دادرسى و مجازات را موكول به قانون كرده است .
در مرحله اول اين سؤال مطرح مىشود كه آيا «حقوق بينالملل» كه در ديوان كيفرى بينالمللى به عنوان مرجع رسيدگى مطرح مىشود، در حقوق ايران «قانون» محسوب مىشود .
ماده 9 قانون مدنى ايران، مقررات عهودى را كه بر طبق قانون اساسى دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد، در حكم «قانون» مىداند[8] . از اين رو اگر دادگاه كيفرى بينالمللى به قوانينى استناد كند كه طبق قانون ايران قبلا مراحل تصويب آن مطابق قانون اساسى طى شده است، مشكلى به نظر نمىرسد . اما مسئله آن است اگر دادگاه كيفرى بينالمللى به قانونى استناد كرد كه اتفاقا آن قانون، مطابق قانون اساسى يا مصوبات مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان، مورد پذيرش ايران قرار نگرفته بود، تكليف چيست؟
از سوى ديگر، حتى در فرض قانونى بودن مستندات ديوان كيفرى بينالمللى، آيا اين دادگاه صلاحيت رسيدگى به دعاوى اتباع ايران را دارد؟ صلاحيت محاكم خارجى در امور اتباع ايرانى بعضا مورد تائيد قرار گرفتهاند (مواد 169 تا 180 قانون اجراى احكام مدنى مصوب يكم آبان 1356) كه در صورت اقدام متقابل و تحتشرايط خاص پذيرفته است; اما قانون ايران درباره صلاحيت محاكم خارجى در امور كيفرى اتباع ايران خصوصا زمانى كه اتباع ايرانى در قلمرو سرزمينى ايران قرار دارند، ساكت است .
بنابراين يكى از مسايل مهم در ارتباط با ديوان كيفرى بينالمللى، «صلاحيت كامل و تكميلى» [9] آن است كه با صلاحيت «انحصارى» محاكم و دادگاههاى جمهورى اسلامى ايران سازگارى ندارد . خصوصا در مواردى كه اعمال صلاحيت ديوان كيفرى بينالمللى بدون اجازه سيستم قضايى ايران، صورت گيرد، كه يكى از نكات مبهم و پيچيده رابطه اين دادگاه با قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران محسوب مىشود .
مصونيت نمايندگان و رئيس جمهور و ديوان كيفرى بين المللىقانون اساسى جمهورى اسلامى ايران درباره مصونيت مجلس شوراى اسلامى از تعقيب يا توقيف كه نوعى مصونيت قضايى محسوب مىشود، مقرر مىدارد:
«نمايندگان مجلس در مقام ايفاى وظايف نمايندگى در اظهار نظر و راى خود كاملا آزادند و نمىتوان آنها را به سبب نظراتى كه در مجلس اظهار كردهاند يا آرايى كه در مقام ايفاى وظايف نمايندگى خود دادهاند، تعقيب يا توقيف كرد .» [10] گرچه بعيد به نظر مىرسد دادگاه كيفرى بينالمللى به خاطر اظهار نظر نمايندهاى در يك كشور، جرمى را به وى نسبت دهد، اما مسئله اين است كه اگر نمايندهاى طبق قانون اساسى ايران در مقام ايفاى وظايف نمايندگى «راى» اى داد كه مطابق مقررات بينالمللى دادگاه كيفرى بينالمللى نتيجه آن راى يك «جنايتيا جرم» محسوب مىشد، در اين صورت آيا مىتوان با استناد به راى دادگاه كيفرى بينالمللى نماينده مجلس شوراى اسلامى را تعقيب يا توقيف كرد .
اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى در ماده ي 27 مقرر نموده است كه اين اساسنامه بر همه افراد و به طور مساوى اجرا و اعمال مىگردد; بدون ملاحظه هر گونه پست و مقام رسمى، محتويات اين اساسنامه اجرا مىگردد و همه آنان نسبتبه مسئوليت كيفرى برابر هستند . در بند 2 اين اصل همچنان آمده است:
«مصونيتها يا مقررات آيين دادرسى ويژه براى برخى از مسئولين رسمى كه بر اساس حقوق داخلى يا حقوق بينالملل مقرر گرديده است، مانع از اجراى صلاحيت ديوان كيفرى بينالمللى نسبتبه اين اشخاص نمىشود .» [11]
بنابراين از يك سوى صلاحيت كامل ديوان كيفرى بينالمللى براى محاكمه مسئولين سياسى داخلى يك كشور و از سوى ديگر مصونيتها و مقررات ويژه براى مسئولين عالى رتبه نظام جمهورى اسلامى ايران، مشكلى را فراروى حقوقدانان كشور ما قرار مىدهد كه بايستى به دنبال راهحل اساسى براى آن بود .
در مورد رسيدگى به جرايم رئيس جمهور و معاونان او و وزيران، قانون اساسى در اصل يكصد و چهلم تصريح كرده است:
«رسيدگى به اتهام رئيس جمهورى و معاونان او و وزيران در مورد جرائم عادى با اطلاع مجلس شوراى اسلامى در دادگاههاى عمومى دادگسترى انجام مىشود .» كه «جرائم عادى» اگر به عنوان موضوع قابل تعقيب دادگاه كيفرى بينالمللى قرار گيرد و از سوى ديگر مطابق قوانين ايران، جرائم عادى رئيس جمهور و معاونان او و وزيران تنها در دادگاههاى عمومى دادگسترى قابل تعقيب است، چه بايد كرد . در اين مورد نيز ميان قوانين ايران و صلاحيت دادگاه كيفرى بينالمللى اختلاف وجود دارد .
از طرف ديگر مطابق اصل يكصدوبيستودوم قانون اساسى، رئيس جمهور در حدود اختيارات و وظايفى كه به موجب قانون اساسى و يا قوانين عادى به عهده دارد، در برابر ملت و رهبر و مجلس شوراى اسلامى مسئول است; ولى بر اساس ماده ي 27 اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى رئيس جمهور نسبتبه اعمال خود نسبتبه بشريت، مسئوليت دارد، از اين لحاظ «بار كردن مسئوليت ديگر» علاوه بر مسئوليتهاى مقرر شده توسط قانون اساسى از نظر حقوقى چه جايگاهى خواهد داشت؟
همين مسئله در اصل يكصدوهفتادودوم قانون اساسى نسبتبه تشكيل محاكم نظامى براى جرائم مربوط به وظائف نظامى يا انتظامى آمده است:
«براى رسيدگى به جرايم مربوط به وظايف خاص نظامى يا انتظامى اعضاى ارتش، ژاندارمرى، شهربانى و سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، محاكم نظامى مطابق قانون تشكيل مىگردد، ولى به جرائم عمومى آنان يا جرائمى كه در مقام ضابط دادگسترى مرتكب شوند، در محاكم عمومى رسيدگى مىشود . دادستانى و دادگاههاى نظامى، بخشى از قوه قضايه كشور مشمول اصول مربوط به قوه هستند .» در حالى كه در ماده ي 28 اساسنامه دادگاه كيفرى بينالمللى آمده است كه فرماندهان نظامى و معاونان آنان در قبال اعمال خود و دستورات نظامى در مقابل اين دادگاه مسئوليت دارند . از اين رو مىبينيم علاوه بر مسئوليت فرماندهان نظامى مذكور در قانون اساسى، دادگاه كيفرى بينالمللى، مسئوليت جديدى را نيز به آنان تحميل كرده است .
اصل عطف به ماسبق و ديوان كيفرى بين المللىيكى ديگر از موارد تعارض قانون اساسى با اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى در اصل «عدم عطف به ماسبق» است . قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران در اصل يكصدوشصتوهشتم مقرر نموده است:
«هيچ فعل يا ترك فعلى به استناد قانونى كه بعد از آن وضع شده است، جرم محسوب نمىشود .»
در ماده چهارم قانون مدنى به صراحت توضيح داده شده است كه اثر قانون نسبتبه آتيه است و قانون نسبتبه ما قبل خود اثر ندارد; مگر اينكه در خود قانون، مقررات خاصى نسبتبه اين موضوع اتخاذ شده باشد . بنابراين اصل عدم عطف به ماسبق قانون، يكى از اصول مهم نظام قضايى ايران قرار گرفته است . اگر كسى از سوى دادگاه كيفرى بينالمللى مورد تعقيب قرار گيرد و در قلمرو صلاحيت قضايى دادگاهها و محاكم ايران قرار گيرد و بخواهد با استناد به اين اصل از «فعل يا ترك فعل» خود دفاع كند، و به اين اصل متمسك شود، آيا از نظر دادگاه ديوان بينالمللى نيز قابل تعقيب نيست؟
در مورد مرور زمان نيز همين مسئله مطرح است: اگر مجرمى كه طبق اساسنامه دادگاه كيفرى بينالملل تحت تعقيب است، مطابق شرايط و مقتضيات قانون ايران، بخواهد از مزاياى قانون مرور زمان استفاده كند، در اين صورت آيا از نظر دادگاه كيفرى بينالمللى نيز مىتواند از قانون مشمول مرور زمان استفاده كند؟
اصل 29 اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى به اين سؤال پاسخ منفى داده است: «جرايمى كه در صلاحيت ديوان كيفرى بينالمللى قرار مىگيرد، مشمول مرور زمان نمىشود .»
بنابراين بسيارى از موارد از لحاظ محتواى اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى با اصل تصريح شده قانون اساسى، در تعارض است . حقوقدانان براى رفع اين تعارضها چه پاسخى خواهند داشت؟
عفو يا تخفيف مجازات محكومين و ديوان كيفرى بينالمللى اصل يكصدودهم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، يكى از اختيارات رهبر، عفو يا تخفيف مجازات محكومين در حدود موازين اسلامى، پس از پيشنهاد رئيس قوه قضائيه است . مطابق بند 11 اصل 110 قانون اساسى، مجرمان اين امكان را پيدا مىكنند كه پس از احراز شرايط خاصى، مشمول عفو قرار گيرند . اما سؤال اين است كه اگر مجرمى تحت تعقيب ديوان كيفرى بينالمللى باشد و همزمان مطابق قوانين ايران در زندان به سر ببرد و از طريق قوه قضائيه مطابق شرايطى براى او درخواست عفو گردد و مشمول عفو گردد، آيا از نظر ديوان كيفرى بينالمللى نيز مشمول عفو قرار مىگيرد و قرار منع تعقيب براى او صادر مىشود؟ بر اساس اصل 17 اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى اين امكان از دولت متبوع گرفته شده است .
نگاه آخربا تشكيل ديوان كيفرى بينالمللى اين سؤال اصلى مطرح شده است كه آيا صلاحيت اين ديوان با صلاحيت محاكم داخلى كشورها در تعارض است؟ اساسنامه ديوان بينالمللى تصريح مىكند كه صلاحيت اين ديوان يك صلاحيت «تكميلى» است و در جهت تضعيف صلاحيت محاكم داخلى نيست; اما فراتر از اين ادعاى حقوقى، مسئله «حاكميت ملى» كشورها نيز مطرح است . كشورها با امضاى اين اساسنامه، برخى از اختيارات خود را در بخش تعقيب قضايى مجرمان به ديوان كيفرى بين المللى سپردهاند و از سوى ديگر با پذيرش اساسنامه اين ديوان ، صلاحيت تعقيب كيفرى مسئولان عالى سياسى و نظامى كشورها را نيز به آن سپردهاند .
از طرفى در اساسنامه اين ديوان تصريح شده است كه دولتها براى اجراى اصول اين اساسنامه بايستى همكارى قابل توجهى با اين دادگاه داشته باشند و در مواردى كه ديوان تحتشرايطى تبعه آن دولت را براى باز جويى، بازپرسى و تحقيق فرا مىخواند، دولتها بدون هيچگونه پيش فرض، متهم را تحويل ديوان كيفرى بينالمللى بدهند . اين نه تنها با سيستم قضايى و صلاحيت محاكم داخلى در تعقيب مجرمان منافات دارد، از نظر سياسى نيز به ضعف «حاكميت ملى» دولتها منجر مىشود .
از نظر محتواى حقوقى و مراجع قانونى مورد استناد محاكم داخلى كه بر اساس قانون اساسى هر كشور تعيين گرديده است، مخالفتها و دگرسانىهاى زيادى با اساسنامه ديوان كيفرى بينالمللى ديده مىشود .
علاوه بر مسئله صلاحيتها و تعارض صلاحيتها در رسيدگى به جرائم مجرمان، «ماهيت و نوع جرم» نيز از نظر اين دو سيستم قضايى - حقوقى متفاوت است . قانون اساسى و قوانين عادى ايران با استناد به شرع و عقل و راى مردم نضج گرفته است; در حالى كه سيستم قضايى ديوان كيفرى بينالمللى با استناد به منابع حقوق بينالملل، اداره مىگردد و اين به جاى خود منشا بسيارى از گوناگونىها و مغايرتها ميان قانون اساسى و اساسنامه ديوان كيفرى بين المللى است .
پىنوشتها:
[8] . 2 قانون مدنى ايران، مصوب 18 شهريور 1307 و اصلاحى مصوب 14/8/1370 مجلس شوراى اسلامى
[9] . La complémentarité de compétence
[10] . اصل هشتادوششم قانون اساسى
[11]. Le Statut de la Cour pénale internationale article 27 |
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 10:20 توسط علیرضا
|